![]() |
![]() |
|
| و عشق صداي فا صله هاست فا صله هايي كه غرق ابهامند |
|
شگفتا وقتي كه بود نمي ديدم.وقتي كه مي خواند نمي شنيدم.وقتي ديدم كه نبود! وقتي شنيدم كه نخواند! چه غم انگيز است وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت مي جوشد و مي خواند و مي نالد تشنه ي اتش باشي نه اب و چشمه كه خشكيد. چشمه كه از ان اتش كه تو تشنه ي ان بودي بخار شد و به هوا رفت و از زمين اتش روييد و از و بعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 15:27 توسط پونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بر فراز تپه ها سخن ميگويم
زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي من را نمي شنوي و سايش بالهاي مرا بر ستارگان نمي بيني و من گويي نمي خواهم تو ببيني و يا بشنوي مي خواهم با شب تنها باشم. |
| پیوندها |
|
بهانه من باران یخ هوای خنک استغنا رهگذر باد هبوط راز گل سرخ سوخته دل |
|
RSS
|