![]() |
![]() |
|
| و عشق صداي فا صله هاست فا صله هايي كه غرق ابهامند |
|
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم باز می لرزد دلم دستم باز گویی در جهان دیگری هستم های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ های نپریشی صفای زلفکم را دست و ابرویم را نریزی دل ای نخورده مست لحظه دیدار نزدیک است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 18:6 توسط پونه |
|
|
من يك عالمه سكوت مي بينم
قدرت مي بينم زيبايي عظمت يك عالمه حرف نگفته و يك دنيا ناچيز بودن ضعف و قدرت و يك دنيا با كلي نا شناختگي و بكر بودن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 12:35 توسط پونه |
|
|
گوش كن.مي شنوي؟
اين صداي تنهايي من است محو شده در فريادهاي ديگران! و فريادهاي ديگران. تجمع صداي تنهايي هزارانيست چون من كه ناخوداگاه به يك سو نشانه رفته اند. ما كه سوي و نشان به ميان نياورده ايم درمانده از راه.به فريادي اكتفا كرده ميان راه سكنئ گزيده ايم. تا مگر در ميان ابرهاي سياه ترديدمان مجال حضور ستاره اي در اندك زمان بيداريمان پيش ايد! افسوس كه زندان افكار اشفته مان بس تنگ است و خيال رهايي دامي است براي فرو رفتن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 18:34 توسط پونه |
|
|
دوستي نيز گلي ست
مثل نيلوفر و ناز شاخه ي ترد ظريفي دارد بي گمان سنگدل است انكه روا مي دارد جان اين ساقه نازك را دانسته بيازارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 18:2 توسط پونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بر فراز تپه ها سخن ميگويم
زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي من را نمي شنوي و سايش بالهاي مرا بر ستارگان نمي بيني و من گويي نمي خواهم تو ببيني و يا بشنوي مي خواهم با شب تنها باشم. |
| پیوندها |
|
بهانه من باران یخ هوای خنک استغنا رهگذر باد هبوط راز گل سرخ سوخته دل |
|
RSS
|