![]() |
![]() |
|
| و عشق صداي فا صله هاست فا صله هايي كه غرق ابهامند |
|
گوش كن.مي شنوي؟
اين صداي تنهايي من است محو شده در فريادهاي ديگران! و فريادهاي ديگران. تجمع صداي تنهايي هزارانيست چون من كه ناخوداگاه به يك سو نشانه رفته اند. ما كه سوي و نشان به ميان نياورده ايم درمانده از راه.به فريادي اكتفا كرده ميان راه سكنئ گزيده ايم. تا مگر در ميان ابرهاي سياه ترديدمان مجال حضور ستاره اي در اندك زمان بيداريمان پيش ايد! افسوس كه زندان افكار اشفته مان بس تنگ است و خيال رهايي دامي است براي فرو رفتن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 18:34 توسط پونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بر فراز تپه ها سخن ميگويم
زيرا كه تو ترانه هاي تاريكي من را نمي شنوي و سايش بالهاي مرا بر ستارگان نمي بيني و من گويي نمي خواهم تو ببيني و يا بشنوي مي خواهم با شب تنها باشم. |
| پیوندها |
|
بهانه من باران یخ هوای خنک استغنا رهگذر باد هبوط راز گل سرخ سوخته دل |
|
RSS
|