تبليغاتX
قصه گوي هستي - نواي دل
و عشق صداي فا صله هاست فا صله هايي كه غرق ابهامند
گوش كن.مي شنوي؟

اين صداي تنهايي من است محو شده در فريادهاي ديگران! و فريادهاي ديگران.

تجمع صداي تنهايي هزارانيست چون من كه ناخوداگاه به يك سو نشانه رفته اند.

ما كه سوي و نشان به ميان نياورده ايم درمانده از راه.به فريادي اكتفا كرده ميان راه سكنئ گزيده ايم.

تا مگر در ميان ابرهاي سياه ترديدمان مجال حضور ستاره اي در اندك زمان بيداريمان پيش ايد!

افسوس كه زندان افكار اشفته مان بس تنگ است و خيال رهايي دامي است براي فرو رفتن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 18:34  توسط پونه |